مرد سیمرغی –قسمت نهم
در حالی که هرج و مرج زمین را فرا گرفته بود ،در گوشه ای بکر از زمین ، تشکیلات مخفی توسط سیمرغ و دانشمندان طرفدار او ایجاد شده بود. سالها پیش سیمرغ با کمک آران و همفکران او گریخت و در محلی مخفی به آزمایشات علمی خود ادامه داد.بی توجهی به اعلام خطر سیمرغ در مورد جاودانه شدن فاجعه بزرگی برای نوع بشر بوجود آورد. سیمرغ سالها جامعه انسانی را زیر نظر داشت و با پیشبینی این اتفاق شهری بزرگ و مخفی در عمق زمین ایجاد کرده بود این شهر مجهز و امن حاصل تلاش و کوشش سیمرغ ، آران و همفکران آنان بود .داشمندان طرفدار سیمرغ و خانواده های آنان در این مکان زندگی می کردند .سیمرغ به تربیت و آموزش جوانان می پرداخت.فاجعه ای که سیمرغ پیشبینی کرده بود به وقوع پیوست واکنون وظیفه اوو یارانش نجات بازماندگان و جلوگیری از نابود ی نوع بشر بود.عملیات شناسایی محل بازماندگان آغاز شد و گروههایی مجهز به نقاط مختلف فرستاده شدند . گروهی نیز برای شکار چند نمونه از مبتلایان به نزدیکترین محل فرستاده شدند.در حالی که سیمرغ به تلاشش برای پیدا کردن محل بازماندگان ادامه می داد درگیری در شهر بین مبتلایان ادامه داشت مبتلایان هوشمند گروههایی تشکیل داده بودند و در مقابل دیگر مبتلایان از خود دفاع میکردند و این در گیری ها باعث می شدروز به روز از جمعیت دوطرف کاسته شود از یک طرف کاهش منابع غذایی و از طرفی بیماریهای بوجود آمده ناشی ازاجساد به دامنه فاجعه می افزود. گروه شکارچی در مسیر حرکت خود به تعدادی از مبتلایان برخورد کردند که در حال فرار از شهر بودند آنها مبتلایان را زیر نظر گرفتند تا در فرصتی مناسب تعدادی از آنها را به دام بیاندازند.مشاهدات آنها نیز تفاوت بین رفتار آنها و گونه ای دیگر که در تعقیب آنها بودند را به وضوح آشکار می کرد.
سردسته گروه وضعیت مشاهده شده را به سیمرغ گزارش کرد و سیمرغ اعلام کرد که از هردو نوع یک نمونه زنده برای آزمایش شکار شود . تعقیب و گریز و در گیری بین مبتلایان ادامه داشت و گروه مخفیانه و با فاصله آنها را زیر نظر داشت تا در فرصتی مناسب و با حداقل درگیری آنها را به دام بیاندازد.
نظرات ()
مرد سیمرغی - قسمت هشتم
گونه جدید که از لحاظ جمعیت بر انسانهای بازمانده برتری داشت موجودیت گونه انسان را با خطری جدی مواجه کرد.بازمانده ها به سرعت از شهرها فرار کردند و آنهایی که گرفتار شده بودند به دست آنها ازبین رفتند .کلونی های کوچکی از بازماندگان نجات یافته شکل گرفت.آنها پناهگاه خود را در مکانهای امن ایجاد کردند.این مکانها بیشتر در غارهایی در دل کوه قرار داشت .تهیه مایحتاج اولیه مهمترین مسئله برای بازماندگان بود.بیشتر این بازماندگان از جوانها و کودکان تشکیل شده بود.جوانها مسولیت تهیه مایحتاج مورد نیاز گروه را بعهده گرفتند و شبها به صورت مخفیانه خودرا به شهر می رساندند وبا وجود خطر زیادی که جان آنها را تهدید می کرد غذاو تجهیزات لازم را به گروه می رساندند. عده ای از گونه جدید که از خوی وحشی گری کمتری برخورداربودند و هنوز توانایی درک مسائل و اتفاقات اطراف خود را داشتند سعی در سازماندهی وکنترل بقیه افراد را داشتند تا از نابودی خود جلوگیری کنند اما تعداد آنها نیز بسیار اندک بود.بین گونه جدید و انسانهایی که برای تهیه مایحتاج به شهر می رفتند درگیری هایی رخ می داد که اکثرا به دلیل قدرت بدنی گونه جدید به ضرر انسان بود و عده ای جان خود را از دست می دادند به همین دلیل جوانها تصمیم گرفتند برای دفاع اسلحه تهیه کنند و یک شب به رهبری دارا که فردی شجاع و باتدبیر بود به یکی از مراکز نظامی گذشته رفتند و با تهیه سلاح و مهمات کافی به غار بازگشتند.مسلح شدن آنها باعث شد بتوانند غذای خودرا از طریق شکار حیوانات تهیه کنند وهمچنین درصورت رفتن به شهر از خود در مقابل حمله دفاع کنند.گونه جهش یافته باعث بوجود آمدن دونوع موجود شده بود که این دو موجود از لحاظ شکل ظاهری وخشونت شبیه هم بودند اما ازلحاظ هوش و استنباط منطقی باهم متفاوت بودند رفتار یک گروه کاملا مانند حیوانات وحشی بود اما گروه دیگر درای شعوری ابتدایی بود که قادر به درک جهان اطراف و خطرات ناشی از گروه دیگر بود این گروه متوجه فرق خود و گونه خطرناک شده و کنشهای اجتماعی و کشش به سمت گونه خود را دارابود آنها می دانستند که با پیوستن به همدیگر در مقابل گونه خطرناک که بدون هیچ مکثی به همه موجودات حمله و آنها را از پای درمی آورد مقاومت کنند.این تفاوت دوگونه نتیجه تفاوت در برخی از جزئیات ژنتیکی انسان بود که جهش به وجود آمده در برخی تفکر ، منطق و قدرت انطباق اجتماعی را از بین برده بود و در برخی هنوز بارقه ای از قوای تفکر و کشش به سمت تشکیل اجتماع وجود داشت.
نظرات ()
مرد سیمرغی-قسمت هفتم
در بین دانشمندان فردی به نام آران مخالف رفتاربد انسانها با سیمرغ بود. او توانست به کمک عده ای از همفکران خودقبل از شروع آزمایش سیمرغ را فراری داده و در جایی امن پنهان کند.با وجود تلاش بسیار مخفیگاه سیمرغ کشف نشد و انسانها که از پیدا کردن او ناامید شده بودند به آزمایشهای ناقص خود ادامه دادند ودر نهایت موفق شدند روند پیری را متوقف کنند.
آنها دارویی ساختند که با مصرف آن روند پیری انسان متوقف شد. این کشف باعث شد که انسان ثابت کند به جایگاهی رسیده است که دیگرنیازی به راهنمایی های سیمرغ ندارد ومخالفتهایی که برخی با محدود کردن سیمرغ داشتند کاملا بی مورد بوده است و انسان دیگر هیچ نیازی به سیمرغ ندارد و حتی به دلیل فرارو بی اعتنایی به سرنوشت انسان باید مجازات شود ، هرکس نشانی از مخفیگاه او بدهد پاداش خواهد گرفت و آنهایی که در مخفی کردن او نقشی داشته باشند با مجازات شدیدی مواجه خواهند شد.داروی ساخته شده به تولید انبوه رسید و به افرادی که در سن مناسب قرار داشتند تزریق شد. انسانها به دلیل کشف جدید و برآورده شدن بزرگترین آرزویشان ،عمر جاودان جشنهای زیادی گرفتند و به شادی و پایکوبی پرداختند.
مدتها گذشت وانسانها کم کم وقایع گذشته را به فراموشی سپردند و از سیمرغ فقط خاطره ای کمرنگ باقی مانده بود.پس از گذشت دهمین سال از کشف و تزریق دارو ناگهان تغییرات شگرفی در انسان ایجاد شد جهش ژنتیکی باعث اختلال در فنوتیپ گردید . انسان تبدیل به موجودی شد که فقط از لحاظ راس قامت بودن شبیه انسان بود . موجود ی با پوستی تیره و چشمانی سرخ رنگ که فاقد خوی انسانی بود .پس از این اتفاق تزریق متوقف شد و موجودات بوجود آمده به خطری عظیم تبدیل شدند.به دلیل اینکه اکثر دانشمندان خود مبتلا به این جهش ژنتیکی شده بودند دیگر کسی نبود که قادر به پیدا کردن راهی برای در مان این فاجعه بوجود آمده باشد و کسانی که هنوز سالم بودند یا گروه کودک و نوجوان بودند و یا افراد مسن ویا افرادیکه تزریق نموده و هنوز در ده سال قبل از ابتلا قرار داشتند.
این واقعه باعث هرج و مرج و از هم پاشیدگی جامعه انسان شد افراد مبتلا خلق و خویی خشن داشتند و دیگر مغز آنها مانند گذشته کار نمی کرد و به هیچ یک از قوانین و روابط اجتماعی پایبند نبودند و مانند حیوانی وحشی به دریدن انسانها میپرداختند ،بازماندگانی که توانایی داشتند به دفاع از خود پرداختند و اجتماعی از افراد سالم برای مقابله با مبتلایان ایجاد شد.
نظرات () مردسیمرغی-قسمت ششم
سالها گذشت و تمدن انسانی با کمک سیمرغ به موفقیتهای علمی زیادی نائل شد.زنجیره آموزش و پژوهش و اکتشافات پی در پی، اجتماعی پویا برای بشر به ارمغان می آورد و انسانها در کنار هم با آرامش و شادی زندگی میکردند. اما جاه طلبی ، زیاده خواهی و حسادت عده ای نسبت به سیمرغ سرنوشت شومی را به ارمغان آورد.انسان به دنبال عمر جاودان بود. سیمرغ معتقد بود انسان هنوز برای عمر جاودان آمادگی لازم را ندارد و این کار نیاز به مطالعه و تحقیقات علمی بیشتری دارد ودر صورت اشتباه و عدم وجود شرایط لازم ممکن است به نابودی تمدن بشری منجر شود. اما انسان که شاهد مرگ همنوعان خود بود می خواست هرچه زودتر به عمر جاودان دست پیدا کند و این آغاز اختلاف بین انسان و سیمرغ بود.با وجود مخالفت سیمرغ تحقیقات پزشکی برای افزایش طول عمر انسان آغاز شد.تبلیغات گسترده ای در جهت تخریب سیمرغ و متهم کردن او به عدم انتقال دانش افزایش طول عمر به انسان صورت گرفت .با وجود اینکه انسان دانش و رفاه بوجود آمده در جامعه را مدیون آموزشهای سیمرغ بود.به همه آنها پشت پازد وبا مطرح کردن اینکه انسان به جایگاهی رسیده است که دیگر نیازی به دانش سیمرغ و راهنمایی او ندارد ، کم کم نقش او را در رونق تمدن بشری به فراموشی سپرد.انسان مغرور از پیشرفتهای علمی ،فقط به جاودانگی می اندیشید و رقابتی سخت بین دانشمندان به وجود آمد.تلاش سیمرغ جهت جلوگیری از این رقابت خطرناک به نتیجه ای نرسید.دانشمندان آزمایشات زیادی را انجام دادند اما هیچ کدام به نتیجه قابل قبولی نرسید عده ای خواستار تحقیقات برروی سیمرغ شدند تا با پی بردن به را زطول عمر او راهی برای انتقال آن به انسان پیدا کنند .دستور بازداشت سیمرغ صادر شد ، او که باعث شده بود انسان از یک موجود غیر متمدن به موجودی با تمدنی بزرگ تبدیل شود اینک خود، اولین قربانی جاه طلبی انسان بود.در سیاره ای که سیمرغ زندگی می کرد پیشرفتهای علمی باعث شده بود که باتغییرات ژنتیکی برروی دی ان ای روند پیری و تحلیل سلولها متوقف شود و نوع سیمرغ هیچ گاه دچار مرگ طبیعی نشود.اما این نتیجه سالها تحقیق بود و برای اینکه در مورد انسان نیز به نتیجه قطعی رسید احتیاج به تحقیق و آزمایش طولانی بود درحالی که انسان میخواست به سرعت به این توانایی دست پیدا کند و قبل از اینکه برای نسلهای بعدی جاودانگی را به ارمغان آورد خود جاودانه شود.
نظرات ()
مرد سیمرغی -قسمت پنجم
آرمان ادامه داد: مطمئنا سوالهای بی پاسخ زیادی را در ذهن دارید.دویست هزار سال پیش پس از طی چرخه فرگشت اولین انسانهای خردمند در آفریقا پابر عرصه وجود گذاشتند پیچیدگیهای مغزی انسان خردمند باعث تمایز آشکاراو از سایر موجودات زمین گردید قدرت سخن گفتن، حل مشکلات بوسیله راههای منطقی ،اهلی کردن حیوانات ،ساخت ابزار و کشاورزی روز به روز بر رونق جامعه انسانی افزود. روزی سفینه ای بزرگ از آسمان فرو افتاد وانسان موجودی را مشاهده کرد که از آن خارج شد ظهور این موجود بزرگترین واقعه آن دوران بود انسان نام اورا سیمرغ نهادزیرا از آسمان آمده بود و سیمایی شبیه به پرندگان داشت.سیمرغ دارای دانش و نیروهای بسیاری بود که باعث شگفتی انسان گردید.او بزودی زبان انسان را فرا گرفت و راه تعامل با انسان را در پیش گرفت.قدرت شگفت انگیز او باعث شد که برخی اورا پرستش کنند اما او اعلام کرد که فقط موجودی است که از سیاره ای دیگر آمده است و در سفری طولانی در جستجوی موجودات دیگر جهان به این سیاره قدم نهاده است و قدرت او نتیجه علم و دانشی است که موجودات سیاره او،آن را کسب کرده اند وسالها دانش خود را برای جستجو موجودات دیگر جهان صرف کرده است که در نهایت این تلاش منجر به پیدا کردن این سیاره شده است.در ک این موضوع برای انسان آن دوران بسیار مشکل بود.اما از آنجایی که انسان دارای مغزی پیچیده و آموزش پذیر بود، با تشکیل نظامی آموزشی و ایجاد حروف به آموزش علم و دانش به انسان پرداخت.و قدم به قدم آنچه را تمدن او به آن دست پیدا کرده بود به انسان منتقل می کرد.انسان او را به عنوان مغز متفکر پذیرفت و آموزش های او و تولید علم باعث رفاه بیشتر جامعه انسانی گردید.اما انسانها نسل به نسل آمدند و رفتند و چرخه زندگی آنها را از کودک به بزر گسال و کهنسال تبدیل می کرد و مرگ آنها فرا می رسید اما در سیمرغ هیچ تغییری حاصل نمیشد و او همیشه شاهد به دنیا آمدن و مرگ نسلهای متوالی موجودات روی زمین بود.سیمرغ دارای عمری جاویدان بود اما علت آن پیشرفت علم ودانش و فناوری در سیاره اش بود که با نانو تکنولوژی و تغییر ساختارژنتیکی نوع سیمرغ ،مرگ این موجود متوقف شده بود.
نظرات ()
مرد سیمرغی قسمت چهارم
گرمای آتش ، نیروی تازه ای در سهراب دمید. مرد جوان گفت نام من آرمان است نامی که پدر برای رسیدن به هدفی که داشت بر من نهاد .سهراب عزیز متاسفانه عده زیادی از مدافعان شما جان خود را از دست دادند اما هیچ کدام به خاطر راهی که انتخاب کردند پشیمان نشدند .مبارزه با ظلم و بی عدالتی تنها هدف و جان دادن در این راه افتخار آنان بود تجربه نشان داد که قدرت زورگویان و ستمگران همیشه درجهان وجود داشته و قدرت فاسد ،پایه های ظلم را محکم کرده و افرادی را با زر و زورو تزویر ،همراه دستگاههای ظالم نموده است تا عده ای قلیل همیشه در جهان ،اکثریت مردم را بنده قدرت و ثروت خود نمایند.راستی چگونه هزاران سال هنوز عدالت فراگیر در جهان به وجود نیامده . تحقیقات ما نشان داد ،قدرت مطلق فی نفسه باعث فساد است و حتی اگر افرادی برای مبارزه با ظلم و ستم حکومتهای قدرتمندی را تشکیل داده و چند صباحی در ظاهر مطالبات ظلم ستیزی را پیگیری کرده اند اما دوباره خود در ورطه ظلم و فساد فرو رفته اند اما علت چیست که جهان هیچ گاه از بی عدالتی نجات نیافته است. هزاران سال پیش درعصری طلایی انسانها در کنار هم با عدالت و برابری زندگی میکردند و درآن عصر موجودی به نام سیمرغ اداره جهان را برعهده داشت.اما هیچکس از این عصر طلایی اطلاعی ندارد و در هیج کتاب تاریخی از آن یاد نشده است آیا نیرویی خواهان این است که مردم از این عصر طلایی بی اطلاع باشند تا آن دوره سنبلی برای زندگی توام با عدالت آزادی وبرابری برای همه انسانها نباشد.از نظر ما عدالت به معنی این نیست که همه چیز به یک نسبت بین همه تقسیم شود بلکه این است که حداقل شرایط زندگی از سطح بالاتری برخوردار باشد اما چگونه است که افرادی با ید خود را از دیگر افراد جامعه بالاتر دانسته و همه امتیازات را برای خود قاعل بوده و دیگران فقط خدمت گزار آنها باشند .این بی عدالتی همیشه منجر به ایجاد تنش درجامعه بوده است. و این زنجیره همیشه ادامه دارد.بدون شک علت این مشکل قدرتی است که در چنبره عده ای خاص قرار می گیرد و این قدرت آنها را وادار به ظلم و ستم و زیاده خواهی می کند.تحقیقات ما نشان داد سیمرغ موجودی بود که با دانش بسیار برای جامعه انسانی عدالت رفاه و آرامش را بوجود آورد اوهرگز اسیر شهوت قدرت نبود و به درستی قضاوت کرد و مردم را در اداره جامعه یاری می کرد.او خصلتهای نیک بشری رادر جامعه انسانی گسترش داد دروغ را ریشه کن کرد و به دلیل عدالت ودانش و ایجاد قدرتی بدون زیاده خواهی و شهوت انسانی عصری طلایی برای بشریت به ارمغان آورد.
نظرات () مردسیمرغی-قسمت سوم
سهراب با لرزشی شدید از خواب برخواست هرچند ثانیه اتاق با صدایی مهیب به لرزه در می آمد.به در نزدیک شد و آن را به سمت خود کشید.در باز شد، آهسته سر خود رابرای دیدن اطراف بیرون برد راهرویی طولانی مقابل او قرار داشت. با کمی تردید وارد راهرو شد صدایی مهیب دوباره همه جارا به لرزه درآورد،آرام در راهرو حرکت کرد وبه سمت انتهای آن رفت اما ناگهان انتهای راهرو با صدای انفجاری مهیب فرو ریخت.گردو غبار ناشی از انفجار راهرو را تاریک کرد سهراب درحالی که برای پیداکردن راه به دیوار دست میکشید به سمت اتاق بازگشت.ترس همه وجودش را پر کرده بود مغزش قدرت تحلیل حوادث بوجود آمده را نداشت .داخل اتاق پناه گرفت و به دیوار تکیه کرد ناگهان دیوار شروع به حرکت کرد، سهراب از آن فاصله گرفت قسمتی از دیوار باز شد و مردی جوان وارد اتاق شد. دستش را به سمت او دراز کرد و گفت :از این طرف، با ید فرار کنیم .سهراب کمی عقب رفت.مرد جوان گفت: به من اعتماد کنید جان شما در خطر است با ید به سرعت از اینجا دور شویم .سهراب که چاره ای نداشت به سمت او رفت مرد جوان دست او را گرفت و به داخل تونل درون دیوار کشید و با فشار دادن اهرمی، دیوار دوباره به جای اول بازگشت. مرد جوان درحالی که مشعلی به دست داشت به سرعت در تونل باریک حرکت کرد و سهراب نیز به دنبال او رفت .بعد از طی مسافتی به حفره ای رسیدند مرد جوان با اشاره به حفره گفت:این تونل فرار شمارا به سرعت به مکان امنی خواهد برد .من باید برای اطمینان اینجارا منفجر کنم تا کسی ما را تعقیب نکند .سهراب که هنوز در گفته های او تردید داشت گفت ازکجا معلوم که حقیقت را میگویی. مرد جوان که فرصتی برای توضیح نداشت سهراب را با گفتن عذر میخواهم درون حفره انداخت ومواد منفجره داخل تونل را مشتعل کرد و خود نیز داخل حفره پرید .سهراب در حالت دراز کش ، بدون اختیار در تونل حرکت می کرد و دیواره لغزنده برسرعتش می افزود. ترس ناشی از تاریکی و حرکت به سمت مکانی نامعلوم وجودش را فرا گرفته بود.
پس از طی مسافتی طولانی درون آب سقوط کرد و به علت سرعت زیاد در آن فرو رفت احساس خفگی میکرد با دست و پا زدن خودرا به سطح آب برساند.سطح آب بسیار تاریک بود نمی دانست به کدام طرف شنا کند .بدنش از سرما بی حس شده بود صدای برخورد با آب و ایجاد موج او را در آب فرو برد دوبا ره سعی کرد خود را به سطح آب برساند این صدا ناشی از فرود مرد جوان در آب بود .او به سمت سهراب شنا کرد و ماهرانه او را در بغل گرفت و شنا کنان با خود برد.سهراب به دلیل تاریکی هیج جا را نمی دید پس ازلحظه ای پایش با کف آب برخورد کرد ، معلوم بود به مکان کم عمقی رسیده بودند مرد جوان از آب خارج شد و سهراب را روی خشکی کشید و پس از کمی جستجو جراغی را روشن کرد ،با روشن شدن فضا سهراب اطراف خودرا دید .آنها در یک غار قرارداشتند. خیسی لباس و سرما باعث لرزش بدن او شده بود.دیگر تاب ایستادن برروی پاهایش رانداشت مرد جوان گفت :باید لباسهای خیس شما را عوض کنیم و دسته ای لباس از داخل سبدی که نزدیکشان بود خارج کرد و در پوشیدن آن سهراب را یاری نمود.مرد جوان تعدادی چوب را آتش زد، سهراب را نزدیک آتش نشاند و پتوی ضخیمی را بر شانه اش قرارداد.
نظرات () مرد سیمرغی-قسمت دوم
سهراب چشم گشود، به اطراف خود نگاه کرد؛ در اتاقی با دیوارهای سنگی قرار داشت مانند دیواره یک غار اما منظم و تراشیده شده، چند شمع فضای اتاق را روشن کرده بود اتاق دارای دری چوبی و فاقد پنجره بود یک میز و دو صندلی و تختی که سهراب روی آن قرار داشت تنهاوسایل داخل اتاق بود.تخت با ملحفه ای تمیز پوشیده شده بود.سهراب به آرامی بلند شدو روی تخت نشست .صدای باز شدن در نگاه اورا متوجه خودکرد ، مردی وارد شد و سر خود را به علامت احترام پایین آورد.به سمت صندلی رفت کمی آن را جابجا کرد و درحالی که لبخندی بر لب داشت نشست با لحنی مودب و مهربان سهراب را دعوت به نشستن بر صندلی دیگر کرد.سهراب با نگاه به چهره محبت آمیزاو کمی آرامتر شد ، دعوت او را پذیرفت و روی صندلی نشست. مرد با احترام گفت :از این اتفاق نا خواسته بسیار متاسفم.می دانم درک رویدادهایی که پیش آمد برای شما مشکل است .اما علت این درگیری حفظ جان شما بود.ما مدت زیادی مراقب شما بودیم و سعی کردیم تا شرایط مطلوب برای ارتباط فراهم شود اما پیدا کردن شما توسط سیاهپوشان باعث این اتفاق شد.آنها با تمام قدرت قصد نابودیتان را داشتند و ما مجبور به دفاع بودیم.سهراب کمی گیج شده بود صحبتهای مرد مانند یک رویا بود شاید هنوز در خوابی طولانی قرار داشت و ناگهان بیدار می شد اما این یک رویا نبود.مرد که هنوزتعجب و شگفتی را در چهره سهراب می دید ادامه داد:احساس می کنم هنوز آمادگی ندارید تا همه وقایع را برایتان توضیح دهم لطفا پس از صرف خوراک و نوشیدنی کمی استراحت کنید وفردا صبح با هم گفتگو کنیم. مرد ازجای خود برخاست ودوباره به عنوان احترام سرخم کرد و از اتاق خارج شدو پس از چند دقیقه با یک سینی که در آن تکه ای گوشت و نان و پارچی از آب بود بازگشت ، آن راروی میز گذاشت و آهسته از اتاق خارج شد.بوی نان تازه اشتهای سهراب را تحریک کرد و باعث احساس گرسنگی بیشتر می شد.تکه ای نان را جدا کرد و دردهان گذاشت ،طعم مطبوعی داشت تا بحال نانی با آن طعم و عطرنخورده بود. کنجکاوی همه وجود اورا فرا گرفته بود سوالات زیادی را در ذهن مرور می کرد مسلما اگر این یک رویا بود به پایان رسیده بود اما همه چیز واقعی به نظر می رسید. برروی تخت دراز کشید و به گفته های مرد فکر کردباید تافردا صبر می کرد تا حقیقت برای او روشن شود.
نظرات ()